من خوبم. اینقدر که تو نوشته ام غم می بارید نیستم. کامنت و ایمیل و مسیج و تلفن داشتم که چی شده چرا اینقدر غمگینی و افسرده. نزدیکهای شب یلدا که می شه یه حال خاصی می شم. انگار گذشت زمان رو با رسیدن شب یلدا بیشتر حس می کنم و بعد افسوس زمان از دست رفته. خصوصا اینکه شب یلدا یادم می اندازه که تولدم هم نزدیکه و من یه سال بزرگتر شدم! شاید خیلی کارها دلم می خواد بکنم تو همین سن و سال ولی دستم کوتاهه و دنبال مقصر می گردم. آره شاید مقصر اصلی خودمم ولی نه مقصر اصلی من نیستم! در ردیف متهمان هستم ولی متهم ردیف اول نیستم. بماند!
هوا ابری و پاییزی شده. اینجا همیشه از ایران یه فصل عقب تره.
دو روز پیش هیات بلند پایه ای از اتاق بازرگانی صنایع و معادن ایران (چه شیک اما تو خالی) به دبی اومده بودن که پول جمع کنن تا پتروشیمی بزنن و راه آهن بخرن و بیمه بخرن و فولاد و این حرفها... مث ما که می ریم سبزی می خریم!! جناب خاموشی لطف فرمودن برای اینکه خانوم خانومای اصل ۴۴ عزیز به انحراف نرن یه شرکت سرمایه گذاری مادر تاسیس فرمودن که در چند رشته مختلف سرمایه گذاری می کنه! مثلا می رن هشتاد درصد فولاد مبارکه رو می خرن که نظام اقتصادی مون خصوصی بشه! (تشویقشون کنید لطفا) حالا هم یه هیات بلند پایه تو خلیج فارس راه افتادن که بیاین باهم دیگه بریم شاپینگ. یه پول گنده مث صد میلیادر تومان افتاده وسط و .... اصلا از اونهایی نیستم که با پولدار شدن آدمها حرصی می شن اما اینقدر جلسه ایی که رفتم خنده دار و بچه گانه بود که من با این مخ کوچک اقتصادی ام فهمیدم که این ره به ناکجا آباد می رسه...
